X
تبلیغات
عروس نامرئی
عروس نامرئی
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
زندگی سگی سگی سگی سگی سگی سگی و ..........................
ما چرا این قدر دبختیم

من نمیدونم همه جای دنیا وقتی همه  جای دنیا مردم از خواب بیدار میشن برای (بیدار شدنشون ) پشیمون میشن !

خوبه حالا من عاشق شوهرم هستم و اگه خیلی با دقت !!!!!!!!! و با ذره بین نگاه کنم میبینم نقاط مثبتی هم توی زندگیم هست ! و البته اگر نمردم و زنده بودم و یک روز توی یک جهان بدون کرکس چشم گشودم ( البته به همراه سپیده جونم در دنیای بدون عفی ) شاید سر پیری ! پولدار هم شدم !

کسی چه میدونه !

پنج شنبه خونه بودم و نرفتم خونه ی مامانم و البته خونه ی رفقا هم به خاطر زلزله ی هشت ریشتری که آریا ایجاد میکنه و همشون حامله هستن دسته جمعی !!!!!!!!!! و میترسم بپره روی شکمهاشون و بچه سقط شه اینه که هیچ جا نمیرم ! اللا خونه ی ننه ی بدبختم که هر دو تامون به علت نسبت فامیلی  مادر و فرزندی ! البته که مجبور به تحمل همدیگه هستیم و اللا .....................

ساعت ۴ عشقم رفت بیرون و نزدیکای ۵ سرو صدای توله های خواهر شوهر از حیاط اومد ! پسرم داد زد که اومدن !!!!!!!!!!!!! انگار سالی یک بار میان دیشب رفته بودن !

رفتیم بالا و من و خواهر شوهر طیق معمول از دیدن همدیگه خیلی خیلی خوشحال شدیم . اصلا بعضی وقتا می خوام بخورمش بس که دوس داشتنی و خانومه .

خیلی با ادب و واقعا ادب بزرگترین نعمت خداست درسته اوایل ازدواج باهام خیلی مشکل داشت علتش هم علاقه ی بیش از حد کرکس به من و توجه خیلی زیاد پدر شوهرم به من بود که خلاصه اون موفق شد ! و میونه ی من و ننه باباش رو زد ! ولی دختر خوبیه و نه تنها خواهری نداره بلکه به دلیل سیاست های کرکس هیچ ارتباطی با خانواده ی شوهرش نداره و با همسایه هاش  سلام علیک هم نمیکنه و از اینتر نت هم سر در نمیاره و سرگرمی نداره ولی وقتی همدیگرو میبینیم و کلی درد و دل میکنیم از روابط خصوصیش با شوهرش ٬ غیبت مادر شوهر واقعا عتیقش و حتی گاهی من غیبلت کرکس رو هم پیشش میکنم و از اون جا که خیلی ساده و مهربونه گاها اطلاعات نابی هم به دست میارم !

تا رفتیم بالا آریا هر چی دستش اومد از بالکن پرت کرد حیاط بعدش هم تفنگه پسر عمش رو گرفت و پرت کرد طرف گلدون بزرگ و عتیقه ی کرکس که شانس اوردم نشکست پاشدم دعواش کنم کرکس گفت کاری به بچم نداشته باش !

شایان ذکر است بچه های خواهر شوهرم حتی حق ندارن توی اون خونه تند راه برن و یا بلند حرف بزنن ! حتی حق ندارن طرف تلوزیون برن !

خیلی سعی کردم پا شم بیارمش پایین وعده ی کیک و تولد بهش دادم که هفته  ای یک بار برگزار میکنم براش

خونه یمامانم اینا ٬ پارک حتی گفتم پیش بابات میبرمت !

هیچ مدلی از خونه کرکس دل نکند ! یک کم دیگه در باز شد و برادر شوهری هم اومد کرکس که فکر میکرد من نمیشنوم برگشت به دخترش گفت تنهاس ؟ یا گلچهره ! هم باهاشه ؟  این اسمیه که کرکس برای ن.ه گذاشته و با لهجه ی جالبی که ششکل مسخرست ادا میکنه ( جول چیهیه )

که دیدیم بله ایشون هم لطف فرمودن !

تا رسیدن برادر شوهری پرید روی پسرم و با هر لفظی که زنش رو لوس میکنه شروع کرد به حرف زدن با پسرم ! مثل جییییییییییییییگر ! و پیشییییییییییییی ملوس و .......... که البته اگر به پسرم میگفت خرس مناسب ترش بود !

کرکس برای شام دلمه ی برگ مو و قیمه درست کرد و طول این کار ها هم آریا پدر پدر پدر پدرش رو دراورد چند بار به پسرم گفتم پاشو بریم بیرون و.......

برگشت به آریا گفت قرار جایی بری که هی می گی بریم بریم ؟ مثلا مهمون اومدین ! بشین سر جات

ما یک ضرب المثل داریم برای این جور وقتا که میگه زورش به الاغ نرسید پالونش رو کج کرد !

دور از جونه  البته خودم و شما !

خلاصه موندیم و شب شد کرکس هم جلوی ن.ه با من عشقولانه میکرد و هی بی خودی و بی جا در مورد توانایی های بی مثال و خارق العاده ی بنده ! ( شکست نفسی !) داد سخن میداد

از پارچه ای که برای زیر قفس پرنده های آریا  یعنی مادام و کوپوش که این اسمها رو آریا روشون گذاشته                                                  درست کردم (که اریا بهش میگه روفرشی )

تا تاپ ریونی که برای خودم دوخته بودم !

و هی دهن ن.ه باز می موند !

تا این که پدر شوهر اومد و اوضاع خراب شد عشقم داشت با دوستاش میرفت باغ کرکس واسه شب نشینی اومد کلید باغ رو بگیره که پدر شوهر که پسر دیگش رو دیده بود و جو گیر شده بود ! تا عشقم کلید بگیره پدر شوهر برگشت گفت که آره .......... سهمت از پول آب و گاز شصت تومنه ! خوبه از اول تابستون هی کرکس فرش و پشم میشوره توی حیاط !

زر زد که آره یارانت رو گرفتی که عشقم گفت ماله ما رو قطع کردن !

من هم برای این که کرکس رو بسوزونم گفتم از ما مستحق تر پیدا نکردن !

آقا٬ کرکس آتیششششششششششششششششششششششششششششششش گرفت !

پدر شوهر برگشت گفت حتما پول رو گرفته که میره شب نشینی

من هم گفتم اون فوقش چهل تومن پول خرج کنه

اون پول چه قدره که آدم روش حساب بره

خفه شد و لال مونی گرفت بعدش هم گفت که پوله آب شده بیست تومن خوب تقصیره خودمونه دیگه !

بعد هم فرمودم دیشب از باغ اومدم ساعت یک و نیم توی دسشویی گیر کردم آب رو جوری باز کرده بودی که توی دسشویی موندم !

آقا من رو میگی ! گفتم آب همیشه طبقه ی بالا سر بالا میاد ! من هر جوری توی آشپز خونه آب باز کنم عشقم هم توی دسشویی می مونه  مشکل از خونتونه !

کرکس هم در تایید حرفای من فرمودن که ما که بیشتر از اندازه ی مصرفمون که استفاده نمیکنیم من اگر از اب چاه هم استفاده کنم ظرف رو با همون قدر ابی می شورم که اگه با اب معدنی هم بشورم همون قدر !

به ما چه که آب گرون شده ما همون قدر که ده سال قبل استفاده می کردیم الان هم همون قدر استفاده میکنیم قیمت ها گرون شده .

بعدش کرکس رفت آشپز خونه یک دفعه دیدم پدر شوهر پرید روی مبلی که برادر شوهری و ن.ه ( به قوله آریا دختر

   عمو            )  نشسته بودن

یک دفعه رفت گوش برادر شوهری گفت فردا مامان و بابای ن.ه رو بردار بیار باغ ! برادر شوهری سرش رو با عصبانیت برگردوند و ن.ه هم خیلی تعارفی برگشت گفت مررررررررررررررررررررسی !

بعدش پدر شوهر مارمولک پرید آشپز خونه به کرکس از همه جا بی خبر گفت به نظرت فردا ننه بابای ن.ه رو دعوت کنیم ؟

پدر شوهر

کرکس  اول 

بعد از دیدن من و خواهر شوهری که بهش خیره شده بودیم سریعا    رفت روی این فاز !

برای سیزده بدر هم که پدر شوهر اون ها رو دعوت کرده بود

 پیش من کلی بد و بیرا بارش کرد که چرا مهمون بازی راه میندازی !

ولی اون روز چشمای تیز بین آی تک دید که پدر شوهر می خواد کرکس رو در مقابل عمل انجام شده بذاره !

خلاصه سر شام بودیم که شوهر خواهر شوهر ی اومد که همچنان با برادر شوهری قهره !

یک دفعه پدر شوهر جوگیر به حالت دستوری به برادر شوهری گفت بیا این جا با داماد رو بوسی کن !

عین هیتلر حرف میزد !!!!!!!!!!!

تا برادر شوهری پا شد بیاد می خواست گیر کنه به گوشه ی کابینت که ن.ه دستش رو داد جلو !

سر انگشتش کمی زخمی شد و یک میلیونوم یک قطره خون اومد !!!!!!!

آقا حالا همه ی چشمها حدودا دوازده نفر خیره مونده به برادر شوهری که انگشت ن.ه رو گذاشته توی دهنش و داره میک میزنه !

بعله !

البته که من امل نیستم ! صد و بیست سالم هم که نیست ! مشکل اینه که حتما همگی مبل های سه نفره و یا همون کاناپه ی خودمون رو دیدین ! بعله

من وقت نامزدی اگر با عشقم  با همدیگه روی یک کاناپه با فاصله مینشستیم و پدر شوهرم هم میدید اون وقت انگار تمامی نوامیس پدر شوهرم از جمله ننه هاش و عمه هاش و من و دخترش و کرکس و ..... رو همگی رو با هم برادران (روس )  بعله دیگه ................................ اونم گروهی که جدیدا خیلی مد شده !

نشستیم فیلم خوابگاه دختران رو دیدیم ! و کلی گرخیدیم البته دوباره !  ظرف ها رو هم من و ن.ه با هم چیدیم توی ماشین .

خواهر شوهر پا شد رفت  ساعت حدودا یک شب هم من پا شدم بیام  که کرکس گفت یعنی نمیترسی دیگه ؟!

چون میدونه من یکی از سه تا دلاور های سه تفنگدار هستم و خیلی پر دل و جراتم !

ولی مگه آریا میذاره ادم بشینه پدرم رو دراورد و همه جا رو کثیف کرد !

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت !

 

صبح هم پا شدیم با همدیگه رفتیم باغ اول کرکس با دخترش رفت  ن.ه و برادر شوهری هم طرفای ساعت ۱۲ با ننه بابای ن.ه رفتن ما هم ساعت دو رسیدیم پدر شوهرم بساط کباب راه انداخته بود با بای ن.ه ! سر ظهری یک لبی هم تر کردن

حالا یکی نیست بگه اخه جنبه نداری نخور دیگه البته کرکس هی میگه و هی اذیتش میکنه اما مگه از رو میره !

آقا جنبه نداری نخور دیگه

سر سفره یک اداهایی در اورد یک چرت و پرت هایی گفت که من از دستش حرصم گرفته بود و حالم ازش بهم می خورد !

از بس که حرف زد ! از بس که زر زد ! من هم با برادر شوهری نشسته بودم اون بیچاره هم هی جلوی پدر زن و مادر زنش ضایع میشد و هی به من میگفت تو یک جوری اشاره کن ادامه نده !

بابا و مامان اون هم یک جوری بودن البته نمی تونم کاملا مطمین بگم ولی به نظر یک حالت مسخره ای توی نگاهشون بود !

وقتی هم که اون کرکس خنگ چند تا کارد میوه گرفته بود توی دستش و میگفت می خواد تا ته بکنه توی شکم پدر شوهر

مامان ن.ه دیگه این دفعه جدی جدی با مسخره خندید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمیدونم کی این ها یاد میگیرن خودشون رو پیش غریبه ضایع نکنن ! البته که برای من زیاد هم مهم نیست ولسی بچه هاشون خیلی ناراحت میشن از دستشون

برای عصرانه هم طبق معمول جوجه کباب داشتیم اما اون دفعه که هیشکی به غیر از من و عشقم و پسرم نبود کرکس هم جوجه نیاورده بود که آریا رفت زغال بیاره واسه کباب  که کرکس گفت الهی فدات شم گوشت و مرغ نخریدیم که کباب کنی پسرم .

آخه آنفولانزای مرغی اومده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی مثل این که این هفته انفولانزای مرغی تموم شده بود ! البته که من از کرکس همین سوال رو راجع به آنفولانزای مرغی پرسیدم ! و عرق شرم رو به وضوح روی پیشونیش دیدم .

کمی بعد سر میز برگشته میگه اون دفعه خودمون بودیم و غریبه نبود و .... و این حرفا

یعنی که آی تک تو از خودمونی !

کرکس

من

القصه.................

ظرفای نهار رو داشتیم منو خواهر شوهر میشستیم که ن.ه به اشاره ی برادر شوهری پرید روی من که تو برو کنار من میشورم ! این دفعه ی چندمشه که داره این کار رو میکنه !

تازه خودش نمیاد و برادر شوهر خاله زنک همش گوشش پیش من و کرکس و هر وقت من به کرکس بگم کمک نمی خوای این زود زنش رو کوک میکنه که بدو برم و مدال طلای این مسابقات رو تو بگیر !

عصر هم خواهر شوهر داشت نزدیک سی تا سیخ کباب رو با مشقت زیاد میشست گفتم بذار کمکت کنم نذاشت

گفتم ببریم خونه راحت تر میشوریم قبول نکرد .

که یک دفعه کرکس سر رسید

که اییییییییییییییییییییی دااااااااااااااااااااااااااااااد ایییییییییییییییییییییییییییی بیدااااااااااااااااااااااااااااااد

چه طور شد کار سخت رسید به تو !

و این حرف و ۶۰ دفعه گفت !

بعدش طبق معمول من اوردم کمی سیر رنده کنم برای آش رشته و دلمه ی شام که خواهر شوهری گفت بذار کمکت کنم ! سخته

من هم رو به کرکس گفتم حالا مگه قرار همه ی کارهای سخت رو تو انجام بدی ! این کار سخت هم ماله من !

کرکس

باز هم خواهر شوهر نفهمید که من چی پروندم اما کرکس ضایع شد

این وسط پدر شوهرم کم مونده بود با بابا ی ن.ه توی یک رختخواب هم بخوابه !

بیچاره فقط دنبال یک هم پیاله  میگرده و بس!

بابا ی من که اخلاق منحصر به فردی داره و کلا شخصیتش رو نمیشه با یک من عسل قورت داد

در طول این نه سال پدر شوهرم بابای من رو دو بار مهمون دعوتش کرده که هر دو بار هم بابای من نیومد !

هردفعه چه قدر تداک میدید و چه قدر زحمت میکشی و......... بماند ولی جلوی دامادشون حسابی ضایع میشدن !

اما بابای من سه بار اون هار و دعوت کرده که هر سه بار با نهایت ادب اومده و خیل هم صمیمی برخورد کرده . آدمای ن.ه همه خاکی و صمیمی هستن و حتی به خود من هم با اونها خوش میگذره نه بامامان و بابای خودم !

تقریبا یک ماه قبل مامان من اومد باغ بابام هم اومد ! توی نه سال برای اولین بار ! و اون هم با دعئت های مکرر کرکس و ذکر این نکته که کرکس هی میگفت فامیل ن.ه خیلی ساده و خودمونی هستن شما خیل رسنی و افاده ای هستی تا دعوتت نکنن جایی نمیری آی تک هم مثل خودته و تا دعوت نکنم نمیاد

بابام اون جا                                         خیلی لفظ قلم حرف زد و تا نهار خورد خیلی رسمی و مودبانه معذرت خواست و رفت ! و نزدیک نود بار تشکر کرد !

مامانم هم که شب نذاشت ستایش رو کامل ببینیم و هی گفت پس کی میریم ! دنیز هم کلا نیومد !

کرکس هم با مامانم داشت درد و دل میکرد و هی میگفته که چرا مامان ن.ه جلوی شوهر من بدون روسری میشینه ؟!

من خودم هم چون از کسی روسری سر نمیکنم به کرکس و مامانم گفتم هر کی دلش پاک باشه همیشه راحته و بی خودی خودش رو نمیپیچه توی پارچه های دو متری !

کرکس گفت یعنی توی دل من چی هست

گفتم واللللا من           نمیدونم اما تو یکی که دیگه پیش برادرات هم روسری سر میکنی!!!!!!!!!!!!!!!!

مامان گفت عرفه

۱ من هم گفتم شما ها از درون مشکل دارین و با خواهر شوهرم زدیم زیر خنده !

راستی این روز ها گاو سیاه جوری با من سر سنگینه که انگار ارث باباش رو کشیدم بالا و یا من دوس پسر ننش هستم !

نمیدونم جریان چییه ؟ ولی هر وقت من به قوله معروف چفتارو سفت کنم و نتونه بیاد خونه این هم این جوری مثل عفی ( مامانی سپیده جونم !) هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار میشه !

 

 

 

 

 

 

لینک نوشته

به خدا من نمیشناسمش و دو سه تا وبلاگ این جوری از گوگل پیدا کردم از همشون حالم به هم خورد سر یکی هم
توی گوگل سرچ کردم ببینم این وبلاگ زن دوم کییه ؟

حالم به هم خورد نمیدونم باکی دوستم که زن دومه !

شاید خودش خوبه و این عملش خیلی زشته !

نمیدونم و نمیشناسمش

اما بین اون اسامی که گوگل اورد هیچ کدوم واسه من اشنا نبود !

از اسمی هم که در جواب یکی از نظرات گذاشتم خیلی معذرت می خوام چون انگار اون نبوده !

انقدر حرف دارم میام همش رو میگم دیروز کرکس خسلس حرصم داد !

خاک تو سرم که بعضی وقتا فکر میکنم خوب شده !

لینک نوشته

تو روح بلاگفا!!!!!!!!!!!!!!!!
توی هفته ی قبل اومدم دو تا پست گذاشتم چیزی در حد و اندازه های طومار!

وقتی بالاخره خسته شدم و خواستم ثبتش کنم پریدددددددددددددددددددد!

حرصم گرفته بود !

میرم نظر بدم ٬  اون اعداد لعنتی ظاهر نمیشن !

 

نمیدونم چه خبره ؟

میرم وبلاگ دوستان اول باز میشه ! بعدا با هچی مچی بسته میشه !

نمیدونم چه خبره !

مثلا پست قبلیم یک نظر بود ! همون خاطره ی جالب که همیشه روی پرده ی پس زمینه ی ذهنم در حال اجراست !

نتونستم اونجا ثبتش کنم اومدم اینجا ٬ دنبال یک بهانه هم میگشتم که این ماجرا رو که مربوط به سه سال و نیم و قبله رو این جا بنویسم .

این هفته هم کلا هفته ی جالبی بود !

دو بار با مامان اساسی دعوا کردم حتی اعصابم نمیکشه اینجا توضیحش بدم .

دلم براش میسوزه آدم خیلی ساده ای و خیلی زود باور !

ولی خودش رو خیلی زرنگ میدونه . از اون ادمهایی که هم میدونن چه قدر سادست ولی خودش به همه میگه ادم شناسه !

از اون ادمهایی که وقتی کسی رو برای اولین بار دید میگه خیییییییییییییییییییییییییییییلی ادم خوبی بود و بار دوم چنان ضربه ای از سادگیش می خوره که نگو و نپرس !

این وسط برادرم به نحو احسن از سادگی مادر استفاده میکنه و خوب تیغش میزنه و هی براش کلک میاد ! یعنی کافیه که یک بار با صدای گرفته جواب تلفن رو بده و و بعدش هم صداش رو بلرزونه !

مامانم میگه بچم خیلی بدبخته و پول رو میفرسته و یا حرفش رو قبول میکنه و یا .....

خ.اهرم هم اصلا کاری به کارش نداره ! میگه مامانم درست نمیشه بیخود جوش نزن !

اون ساده به دنیا اومده و عاقل هم نمیشه من این جوری قبولش کردم و هر چی میگه چون نمیتونه توضیحاته من رو بفهمه من هم کاری به کارش ندارم و میگم آره تو راس میگی !!!!!!!!!!!

این وسط آدم بده من هستم !

دلم براش میسوزه میگم مادر من اینقدر ساده نباش ! این قدر زود باور نباش !

یک کمی فکر کن !

اصلا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بد ترین جاش هم اینه که میاد با من کل کل کنه و مثلا شرط بندی میکنه و میگه (مثال ) فلانی آدم خوبیه میگم نه خیلی هم فیلمه !

میگه من میدونم یا تو !

من همسن تو بودم مدرسه اداره میکردم !

من اندازه ی ستاره های اسمون ادم دیدم و شناختم ۱

چجلوی همه برام کری می خونه میگم باشه !

دو روز دیگه کهخ طرف نشست رو ی اعصابش و جلوی همه ضایعش کرد این بیچاره فقط جلوی من بدبخته که ضایع میشه و تلافی همه رو هم سر من در میاره !

چرا چون من بیشتر از اون میدونم !

پارسال که برادرم کار پیدا کرده بود گفت می خوام براش زن بگیرم نظرت چییه ؟

گفتم صبر کن بذار یک سالی سر کارش بمونه بعدا با توجه به سابقه ی خرابش الین باز هم می خوابه و سر کار نمیره !

برگشت ناله و نفرینم کرد که آره تو با من لج کردی هی حالم رو میگیری !

و دقیقا از این لغات استفاده کرد ۱

( بهم گفت عوض این که الکی بهم امیدواری بدی ! و قوت قلب بدی که آره مامان ایشالللللللللللا درست میشه این جوری میگی )

ایشاللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللا برادرت بیکار شه بلکه تو خوشحال بشی ! القصه ...................

براش زن گرفت با اصرار ! چرا چون لیدا دست به ابرو هاش نزده بود دیگه مهم نبود وقتی که با ابرادرم دوس بودن میومد میموند خونه ی مامانم و بعد رفتنش کاندوم رو مینداخت وسط اتاق روی فرش که ایها الناس من یک ساعت قبل این جا ................

یک ماها بعد برادرم سر کار نرفت !

بابای لیدا زنگ زد به ماماتنم هر چی بلد بود گفت !

داییم .......عمم ...........و خلاصه همه گفتن که چرا برای یک پسر ۲۴ ساله که کار ثابت نداره و .......رفتی از یک جای غریبه که نمیشناسی زن گرفتی !

به همه گفت که شما راس میگین !

اما به من نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باز هم شرط بندی رو باخته بود و جلوی من ضایع شده بود !

هیچ کسی مهم نیست ولی باید به من ثب=ابت کنه که بیشتر از من میدونه

بیشتر از من بلده !

یک بار بهم گفت که آی تک داره با من رقابت میکنه !

مادر شوهرم که نیست ناله و نفرینش کنم مادرمه و خیلی زحمتم رو کشیده ! بر حسب وظیفه

دوستم داره ! ذاتا

دوسش دارم ! پس چی کار کنم !

ولی دقیقا مثل یک استخوون ریز توی گلوم گیر کرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نه میشه باهاش قطع رابطه کنم و نه میشه تحملش کنم .

به قول هوران جونم مادر شوهر اسمش روشه ! ولی مامان خودم چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه یک روز یک جایی یک خدایی بود و یک روزی اومد همه رو جمع کرد و گفت که فلانی ! تو چرا این رو انقدر اذیتش کردی باهاش کار دارم .

 

از خود خدا جون هم یک سوال دارم ؟

چرا همیشه من رو با انسان های نفهم طرف میکنی ؟

راستی دیروز دنیز جلوی مامانم بهم گفت که آی تک تو خیلی ساده ای ! ببین من نظر میدم عروسی برگزار بشه و یا نشه ! من میگم چه طور بشه یا نه !

 

آخه در هر صورت من دختر یکی یک دونه ی این خونه ام !

 

تیپ میزنم میرم آرایشگاه میام ! کلاس میذارم !

به من چه که چی میشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیروز بعد از کلی بحث و منت کشی لیدا قبول کرده که بیاد تبریز تا بیاد بره کارت عروسی انتخاب کنه !

حتی برای عید هم نیومد !

به زور قبول کرده بود بیاد که مامانم زنگ زد گفت خرید عروسی رو که از اونجا کردین بیارین این جا بچینیم و مهمونی و................... من آرزو به دل نمونم !

دنیز گفت مگه تو اسباب کشی نداری مگه فقط یک اتاقت با یک فرش بیشتر

برات نمونده که روش حتی نصف اون وسایل جا نمیشه که داد زد خودم میدونم چی کار کنم!

من هیچی نگفتم دنیز هم برگشت فارسی بهش گفت موفق باشی لبخند زد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه .........

دو ساعت بعد برادرم زنگ زد و گفت ما شرط داریم واسه اومدنمون !

نظر نمیدین و فقط میگین به به مبارکه !

اگر نظر بدین اونوقت این ناراحت میشه و روزگار من رو سیاه میکنه !

مامانم بالاخره ناراحت شد ! و گفت مگه متا تا حالا بهش چی گفتیم که این دومی باشه ! برادرم داد زد و قطع کرد یک ساعت بعد مامان زنگ زد و گفت اصلا نیاین ! بعد نیم ساعت زنگ زد و گفت بیاین وسایل نیارین !

طول این مدت دنیز لبخند میزد و برادرم داد میزد و قطع میکرد !

آخر سر گفتم این ها که قبول کرده بودن بیان عروسی شرکت کنن چرا باز یک همچین حرفی زدی که بهونه شه نیان ؟

گفت آره تو خوش حال باش !

دلم برای بد بختیش سوخت عوض این که به فکر حل مشکلش باشه با من لج میکنه !

گفتم لیدا به برادرم گفته که عروسی نمیاد و مهرش رو میذاره اجرا !!!!!!!!!!!!!

در حالی که خودش یک ساعت قبل به عمم میگفت که دختره شرررررررره و می خواد مهریش رو بذاره اجرا

به من گفت تو دروغ میگی که اون می خواد مهرش رو بذاره اجرا |!

تو دروغ میگی که نمی خواد بیاد عروسی !

در حالی که خودش بهم گفته بود که دختر عمه ی لیدا هم توی مجلس عروسیش حاضر نشده و آبرو ریزی کرده !

بعد هم گفته بود لیدا هم بی حیا و سلیطه است ..........

فقط با من لج میکنه

گفتم چرا باید دروغ بگم ؟

گفت نمی دونم ؟!

لینک نوشته

خاطره ی جالب !
داستان ما هم دقیقا این طوری بود , شوهرش همراه شوهر خواهرش گفتن حالا اتفاقییه که افتاده !
  البته کار ما به داد گاه نکشید چون من نتونستم چیزی ثابت کنم و شوهرم تا من فهمیدم تمومش کرد بعد هم دیدم اون زن جنده همزمان با سه چهار نفر که یکیش همون شوهر خواهرش بود لاس میزد و حال میکرد اساسی ! دیدیم همش میفته پای شوهر من و این در صورتییه که نمیتونستم هم چیزی رو ثابت کنم !
 این شد که شوهرم از من خواهش کرد گذشت کنم در عرض یک ماه برام دو سه میلیونی پول خرج کرد که بیشترش طلا بود ..........
برای مردی در این حد از توانای مالی پوله زیادی بود
ولی این ها مهم نبودن !
من درست روزی شک کردم که ش.هرم یک ساله بهم خیانت میکنه که بیمارستان برای سزارین رفته بودم !

 من اصلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مایل نبودم بچه دار بشیم ولی شوهرم خیلی اصرار کرد ! گفت بچه می خواد می خواد من رو شکله مامان هم ببینه ! می خواد خوش بختیمون کامل بشه !

دقیقا شب عمل ! نشسته بود توی سالن بیمارستان و داشت برای زن جنده اس ام اس مینوشت ! که اشتباهی اومد گوشی من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ماجرا بعد از اون هم به کمک انکار ها  ی دم حروسی شوهرم ادامه داشت تا این که اس ام اسی بسی سکسی و عشقولانه از اون زن جنده ساعت یک شب اومد گوشی شوهرم !
زن جنده با خود من هم سلام و علیک داشت و برای تبریک به دنیا اومدن پسرم           خونمون هم اومده بود ! عاشق پسرم بود و هی خودش رو بهش می مالید !

  من اما ..........
القصه ......... وقتی کاملا بهم ثابت شد جوری که شوهرم نتونه انکار کنه ! نشستم فکرکردم ! دیدم دوسش دارم ! دیدم شوهر بی غیرت اون زن جنده یک روز ی عاشق سینه چاک و خواستگار پر و پا قرصم بود ! ( همسایه ی یکی از فامیلامون بود یک بار هم اومدن خواستگاریم ولی فاصله ی سنی خیلی  خیلی زیاد بود ! بعدش خیلی سوختم که چرا باهاش دوست نشده بودم که الان هم زن جنده کمی بسوزه )

گفتم فرضا با یک بچه ی ده ماهه طلاق گرفتم ! این ها دو تا از مردایی بودن که خوب میشناختمشون ! آیا بقیه خیلی فرق می کنن ؟
مادر شوهرم بهم گفت فرضا جدا شدی بچت چی ؟

گفت بچت به کنار ! بالا خره که باید دوباره شوهر کنی اگه اون روی این کار عوضیش هزار تا عیب دیگه مثل خساست و دست بزن و.... داشت چی ؟
مامانم گفت بشین پای خونه زندگیت ! اولین ایراد و اشتباهشه .
خودم دیدم و اساسی بهم ثابت شد که شوهرم هم من رو خیلی دوس داره البته شاید به نظرتون خنده دار بیاد ولی مطمینم .
یک فکر دیگه هم کردم !!!!!!!!!!!
با خودم گفتم توبه ی گرگ مرگ است . این حتما دوباره یک روزی میره سراغ این جور کارها !
اگه اون یکی دختر بود و میتونست بیاد توی خونم چی ؟
خونم رو نگاه کردم و موجودی دیدم که سیاهی چشمام رو فدای یک قطره جیشش میکنم . گفتم طلاق میگیرم شوهرم حتی از پاهام بوسید و قوله سند خونه داد !
گفتم

فقط یک شرط دارم

فردا میریم محضر و حضانت آریا  رو بی قید و شرط تا آخر عمرش و در صورت جدایی به هر نحو میدی به من و بچه ی دیگه هم نمی خوای .

زبونش بند اومد و گفت باید فکر کنم !
گفتم میرم و میبرمش (ریدم توی این قوانینی ک..... )  دست کم هفت سال که ماله منه !
دلم برای خودم سوخت غرورم رو با طبیعی ترین حقم معاوضه کردم !
ولی من حتی جونم رو هم بی خودی برای پسرم میدم ! چه برسه به غرورم
اون همه ی وجود منه , روزی هزار دفعه بهش میگم الهی فدای ب...... بشه آننه !

کرکس نمیدونه که بچش ماله منه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گرچه من جایی برای رفتن نداشتم ! و اگر هم خونه ی مامان و بابام الان هر روز میرم

هیچ وقت نباید یادم بره که نه ساله پیش چرا و به چه علتی از اون جا فرار کردم !

دوباره میگم (  ک......... خر هم حیف که بره توی این ق  ا    ن   و   ن    مثلا )

الان رفته بودم  یکی از وبلاگ هایی که خیلی دوس دارم به اسم شوهر اشتباهی

http://lkodgdjkihl.blogfa.com/

 

این پستش رو که خوندم این نظر رو دادم گفتم شما هم با خبر بشین !

 

خانو م های گل به هوش باشید و بیدار !

هر کاری بکنید هر اشتباهی هر سادگی و یا هر جور هوسی داشته باشین

راحت باشین به کسی چه ؟؟؟؟؟؟

فقط به سادگی مادر نشین !

که سگ بودن بسی بسیار آسون تر از مادر بودن !

وقتی که مادر شدین دیگه خودتون مردین !

غذای مورد علاقه ....مهمونی ........رفیق بازی ....... خواب راحت ......... خونه ی تمیز .......... سکس با حال ...... و صد البته که واژه ی غرور ! و خیلی چیزای دیگه هم از فرهنگ لغات ذهنتون پاک میشه !

و صد البته که این روند ادامه داره تا زمانی که بچتون بمییره !

نه تا مرگ مادر که یک مادر حتی بعد از مردنش هم نگران بچشه !

اون طفل معصوم بدبخت و بی گناه رو وقتی که محیط کاملا آروم و آماده شد بیارین ! نه برای آروم کردن یک محیط متشنج !

 

لینک نوشته

سلام
من دقیقا سی سالمه اسمم آیتک هستش و توی تبریز زندگی میکنم
خیلی دوس دارم تا اینجا دوستایی رو برای درد دل و راهنمایی پیدا کنم
دوازده ساله که ازدواج کردم و یک پسر هفت ساله دارم و عاشق شوهرم هستم .

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

برچسب‌ها
للللللللللللللللللللل (1)

آرشیو وبلاگ
هفته سوم آذر 1392
هفته اوّل آذر 1392
هفته سوم آبان 1392
هفته دوم فروردین 1391
هفته چهارم اسفند 1390
هفته سوم اسفند 1390
هفته اوّل اسفند 1390
هفته چهارم بهمن 1390
هفته سوم بهمن 1390
هفته دوم بهمن 1390
هفته اوّل بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته اوّل آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته سوم شهریور 1390
هفته دوم شهریور 1390
هفته چهارم مرداد 1390
هفته اوّل مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته سوم تیر 1390
هفته دوم تیر 1390
هفته اوّل تیر 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته اوّل خرداد 1390
هفته چهارم اردیبهشت 1390
هفته سوم اردیبهشت 1390
هفته دوم اردیبهشت 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1390
هفته چهارم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته سوم اسفند 1389
هفته دوم اسفند 1389
آرشيو

پیوندها
خاطرات من سپید جونم
بانوی باران
من و شیشه و باباش
سپید قلم
صدایم کن ای اشنا
سرزمین افتابی
لنگروددددددددددددددددددد
LOVE_P-L
دفتر عشق
آنیا جونم
خانه ی کتاب ایران
Lord-jifoo
اخ تو چقدر صبوری پسر (مهتاب )
گپ دل
درد و دل های من سپیده جونم
نازیلاجونم
الهام جونم
ماه کوچولوی ما
هوران جونم
مرمر جونم
شکلک
مهلا جونم (ازدواج یا فراق )
هزار دستان(علی و سمیرا)
دلم می خواهد ... پر گل
زندگی من و شوشو زیر ذره بین
مامان دو تا پسر
اولین وبلاگ دانشنامه نرم افزاری در ایران(ابولفضل)
دلواپسی های مادرانه با طعم روانشناسی (معصومه جونم )
ساغر 1 دختر ورنا
ام طاها
تنها
عروسک
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
شکلک
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ